متن کامل
کد: 5   تاریخ انتشار: 1392/09/07 | 8:45 AM

اخلاق دندانپزشکی
دانشجویان عزیز دندانپزشکی ، سخنی کوتاه با شما در باب اخلاق حرفه ایی دارم و در ضمن منتظر شنیدن نظرات شما در این باب هستم.

دلسوزی، کاردانی و خود اتکایی، فقط به دندانپزشکی اختصاص ندارد. با این وجود، دندانپزشکان باید بیشتر از سایر حرفه ها در کار خود از این ارزش ها به عنوان الگو پیروی کنند. دلسوزی، به معنای درک کردن و اهمیت دادن به نگرانی های دیگران، در حرفه دندانپزشکی ضروری است. شما عزیزان دندانپزشک بالقوه امروز و بالفعل فردا برای حل و فصل مشکلات بیماران، باید نشانه های بیماری و علل اصلی آن را شناسایی کرده و به حل مشکل بیماران کمک کنید. اگر بیماران احساس کنند که دندانپزشک دغدغه ها و نگرانی هایشان را درک می کند و نه فقط بیماری شان، بلکه خودشان مرکز توجه پزشک هستند قطعاً به درمان پاسخ بهتری خواهند داد.
دندانپزشکان باید از توانایی علمی و عملی برخوردار باشند و این صلاحیت برای آنان ضروری است. فقدان این توانایی می تواند برای بیماران پیامدهای جدی به دنبال داشته باشد. دندانپزشکان یک دوره آموزشی طولانی را می گذرانند، تا از کاردانی لازم برخوردار شوند. اما با در نظر گرفتن پیشرفت سریع دانش دندانپزشکی، حفظ صلاحیت کاری و اخلاقی برای دندانپزشکان یک چالش همیشگی است. علاوه بر این، آن ها باید نه فقط دانش علمی و مهارت های درمانی شان، بلکه روش ها و نگرش های اخلاقی شان را نیز گسترش داده و حفظ کنند، زیرا همراه با تغییرات در علم حرفه دندانپزشکی و محیط اجتماعی  آن، مسائل اخلاقی جدیدی نیز مطرح می شود. اخلاق دندانپزشکی  با اخلاق عمومی که در قالب یک سری قوانین اخلاقی یا آیین ها و سنن ملی که برای همه کاربرد دارد، متفاوت است. قوانین از یک کشور به کشور دیگر و حتی درون کشورها فرق می کند، اما دارای ویژگی های مشترک بسیاری است، از جمله تعهداتی مبنی بر این که دندانپزشکان باید منفعت بیماران شان را بر منفعت خود در ارجحیت قرار دهند، و بر اساس نژاد، مذهب یا سایر موارد مندرج در قوانین حقوق بشر، علیه بیماران تبعیض قائل نشوند و باید از اطلاعات محرمانه بیماران محافظت کنند. استادی خطاب به دانشجویان رشته های علوم پزشکی گفته است:"ما به اینجا امده ایم نه برای انکه هر انچه می توانیم از زندگی بدست اوریم بلکه امده ایم تلاش کنیم تا زندگی دیگر انسانها شادتر گرددبرای زیستن در این دنیا برای هیچکس فرصتی چنین فراهم نیست که برای شما فراهم است. طبابت یک هنر است نه یک پیشه، یک رسالت است نه یک کسب و کار، رسالتی که در ان قلب شما به اندازه ی مغز شما درگیر می شود."
 دکتر البرت شوایتزر نمونه ایی ماندگار از یک طبیب با کاملترین درجات  اخلاق حرفه ایی است که به نظر حقیر هر دانشجی طب باید ایشان را بشناسد و از زندگی او دروس اخلاق حرفه ایی را فرا گیرد. لذا در اینجا به اختصار زندگی پر بار او را مرور می کنیم:
آلبرت شوایتزر (Albert Schweitzer) در ۱۴ ژانویه سال ۱۸۷۵ میلادی در ایالت آلزاس کشور آلمان - که بعدها بخشي از خاک فرانسه شد- به دنیا آمد. او فرزند کشیشی لوتری و از خویشاوندان سارتر، فیلسوف نام‌آور فرانسوی بود. خانواده‌ی او نسل‌های متمادی خود را وقف مذهب، تحصیل علم و موسیقی کرده بودند و شوایتزر جوان نیز همین رویه را ادامه داد.
در سال ۱۸۹۲ شوایتزر  راهی دانشگاه استراسبورگ شد تا الهیات و فلسفه بخواند. از همان دوران دانشجویی، وی طرح زندگی آینده‌اش را ریخت: تا سی سالگی خود را وقف علم و فضل و هنر می‌کند و سپس به خدمت بشریت در می‌آید. او در سال ۱۸۹۹ از رساله‌ی دکترای خود در رشته‌ی فلسفه با موضوع فلسفه‌ي کانت دفاع کرد و یکسال بعد از اخذ دکترا، به دریافت لیسانس الهیات نیز نائل آمد.
  در خلال سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۲ مناصب مدیریتی را در دانشکده ی الهیات سنت توماس بر عهده گرفت. در کنار همه‌ی اینها، شوایتزر علاقه‌ی موروثی خود به موسیقی را نیز از یاد نبرد و اندک اندک بعنوان نوازنده‌ی برجسته ی ارگ و موسیقی‌شناسی بزرگ مطرح گردید.
ولی نقطه عطف زندگی شوایتزر، سال ۱۹۰۴ بود. در آن سال، وی به طور اتفاقی مقاله‌اي را درباره‌ي آفریقا مطالعه کرد. در آن مقاله، نویسنده از نیاز مبرم به پزشک در کنگوی فرانسه - کشور امروزی گابن-، که از مستعمرات فرانسوی ها بود، سخن رانده بود. خواندن این مقاله، تأثیری شگرف بر شوایتزر داشت و سرانجام در ۱۳ اکتبر ۱۹۰۵ او تصمیم خود را برای پزشک شدن و رفتن به آفریقا گرفت. وی بر آن بود که به‌ جای «ارائه‌ی خودش در قالب کلمات»، «کاری با دستهایش» انجام دهد.
سرزنش، ناراحتی، عصبانیت و دلسوزی واکنش‌های خانواده و دوستانش نسبت به این تصمیم بودند. اما شوایتزر تصمیم خود را گرفته بود و می بایست به آن عمل می‌کرد. احتمالا تنها کسی که او را به جهت چنین کاری ستود و تشویق کرد، يكي از دوستانش به نام هلن برسلاو (Helena Bresslau) بود، که بعدها نیز همسر شوایتزر شد.
بالاخره در ۱۹۰۵ آلبرت در حالی که ۳۰ ساله شده بود، شروع به آموختن پزشکی کرد و در نهایت، در سال ۱۹۱۳، درجه‌ي دکترای عمومی را دریافت نمود. در همان زمان با هلن ازدواج کرد تا اندكي بعد، هر دو راهي آفريقا شوند.
مقصد آنها، لامبارن (Lambarene) بود؛ منطقه‌ای استوایی از کشور امروزی گابن. آن دو کارشان را از ساختمان یک مرغ‌داری قدیمی آغاز کردندکه بعدها به تدریج بر وسعتش اضافه شد. بیمارستان لامبارن امروزه صدها بیمار را همزمان مي‌پذیرد و درمان می‌کند.
درست یکسال بعد از عزیمت آنها به لامبارن، جنگ اول جهانی درگرفت. در این جنگ، آلمان و فرانسه در دو جبهه‌ی مخالف قرار داشتند و این مسأله بر موقعیت شوایتزر - به عنوان تبعه‌ی آلمان - در لامبارن - بعنوان مستعمره‌ی فرانسه - تاثیر نامطلوبی گذارده بود. شوایتزر و همسرش بلافاصله بعنوان اسیر جنگی بازداشت و به فرانسه انتقال داده شدند.
 پس از آزادی در سال ۱۹۱۸، آلبرت و هلن مدتی را در اروپا گذراندند و آلبرت در طی این مدت به تکمیل دانسته‌هایش از پزشکی همت گماشت. در همان زمان آثاری چون «در کنار جنگل کهن»، «تباهی و بازسازی تمدن و اخلاق» را به نگارش درآورد. اما هنوز اراده‌ي او براي خدمت به آدميان، وي را به سوي افريقا مي‌كشاند.
اين شد كه در سال ۱۹۲۴، مجددا به لامبارن بازگشت. ولي اين بار تنها بود. همسر و دخترش آنقدر احوال مساعدي نداشتند تا او را در اين سفر همراهي كنند. البته دخترش ، رنه، بعدها به لامبارن رفت و جانشين آلبرت شد.
شوايتزر در لامبارن نه فقط پزشك، كه معلم و مدير دهكده، متولي بناها و اراضي، نويسنده‌ي كتب علمي، مدرس تاريخ و موسيقي و همچنين ميزبان بي‌خانمانان به شمار مي‌آمد.
فعاليت‌هاي انسان‌دوستانه‌ي وي موجب جلب توجه عده‌ي كثيري  از مردم و روزنامه‌نگاران مي‌شد، به گونه‌اي كه عده‌ي زيادي براي مشاهده‌ي زندگي و اعمال «دكتر»، خود را به لامبارن مي‌رساندند. شوايتزر بارها و بارها به اين جمع مي‌گفت كه «هر كسي بايد لامبارن زندگي خودش را بيابد».
شخصيت معنوي قدرتمند شوايتزر و فعاليت‌هاي خيريه‌اش در ياري بيماران و بي‌نوايان، علاوه بر كشاندن پزشكان و پرستاران فراواني از نقاط مختلف جهان به لامبارن، موجب سرازير شدن جوايز و نشان‌ها و كمك‌هاي مالي و غير مالي نيز مي‌شد. شوايتزر در سال ۱۹۵۲ موفق به دريافت جايزه‌ي صلح نوبل گرديد و بلافاصله پس از دريافت جايزه، با ۳۳ هزار دلار آن بخش بيماران جذامي را تأسيس كرد.
شوايتزر به اين فكر رسيده بود كه در مسير رويدادهاي جهان ، چه بسا اراده‌اي براي نيكي وجود نداشته باشد. جهان آدميان با اينهمه فقر و بيماري و شكست و جنگ و دشمني، عرصه‌ي رنج و ..... تراژيكي است. از همين رو بود كه او قهرمان خود را داراي اراده‌ي معطوف به محبتwill to  love) ) مي‌دانست، كه مي‌كوشد اراده‌ي معطوف به حيات نااخلاقي را دگرگون ساز و اراده‌ي معطوف به حياتي اخلاقي را جايگزين آن كند. پزشك، فيلسوف، موسيقيدان، عالم الهيات، مدير، طرفدار محيط زيست، دوستدار حيوانات، فعال ضد سلاح‌هاي كشتار جمعي، همسر، پدر، دوست، خيّر: هر كدام از اين‌ها يكي از وجوه شخصيت عجيب و تأثيرگذار آلبرت شوايتزر را نشان مي‌دهد.
سرانجام در ۴ سپتامبر۱۹۶۵، دكتر آلبرت شوايتزر چند ماهي پس از نودمين سال‌روز تولدش، در خانه‌ي خود در لامبارن كه به «خانه‌ي دكتر» مشهور بود، درگذشت و بنا به وصيتش، همان‌جا نيز به خاك سپرده شد.
امروزه صدها پروژه و بيمارستان بزرگ در سرتاسر جهان به نام اين انسان نيك‌نهاد كه مرزي ميان مليت و نژاد و رنگ پوست نمي‌شناخت، ثبت شده‌اند؛ و بيمارستان لامبارن، بيش از ۵۰ سال است كه همچون معبدي در عصر جديد، مورد توجه انسان‌دوستان و خيرين و نيكوكاران قرار دارد. امید که دانشجویان ما در حیطه اخلاق ،رفتار و عمل حرفه ایی اندکی در مسیر شوایتزر بزرگ قدم بردارند.


 

متخصصین کلینیک
پیام هــای سلامتــی