متن کامل
کد: 2   تاریخ انتشار: 1392/05/08 | 1:57 PM

خط دکتــــر
آقاي دكتر جوان كه شش ماهي مي شد از فارغ التحصيل شدنش گذشته و از خدمت زير پرچم هم معاف شده بود از مدتی قبل در شهر كوچكي در حاشيه كوير مركزي ايران آپارتمانی را در طبقه بالاي يك مغازه اجاره کرده و بتدريج وسايل مطب دندانپزشكي را خريداري و محل کار خود را تجهيز كرده بود او بالاخره پس از سالها به آرزويش رسيده و اميدوار بود كه بتواند به زندگي خود سر و ساماني بدهد
آقاي دكتر جوان كه شش ماهي مي شد از فارغ التحصيل شدنش گذشته و از خدمت زير پرچم هم معاف شده بود از مدتی قبل در شهر كوچكي در حاشيه كوير مركزي ايران آپارتمانی را در طبقه بالاي يك مغازه اجاره کرده و بتدريج وسايل مطب دندانپزشكي را خريداري و محل کار خود را تجهيز كرده بود او بالاخره پس از سالها به آرزويش رسيده و اميدوار بود كه بتواند به زندگي خود سر و ساماني بدهد.دو ماه قبل و روز اولي كه بعد از گذشت و گذار در مركز شهر توانسته بود آپارتمان را ببيند و بپسندد پيرمرد مالك آپارتمان و مالك مغازه زير آن كه فروشنده ظروف و وسايل نيكلي و برشويي بود، قبول كرده بود كه تخفيفي در اجاره بها سال اول به دكتر بدهد و دكتر نيز به ازاي آن قول داده بود يك دست دندان مصنوعي خوب به قيمت نازل براي پيرمرد بي دندان بسازد پيرمرد همان روز اول براي دكتر تعريف كرده بود  چند سال قبل كه به اتفاق خانواده براي زيارت به مشهد رفته بودند  در آنجا به فردي برخورد كرده كه كارش دندانسازي بوده و دندانهاي ساخته شده را در ويترين زير نور لامپ در پياده رو خيابان به نمايش گذاشته بوده و دندانها  كه زير نور لامپ برق مي زدند چشم او را گرفته و او با پرداخت مبلغي طي مدت يكروز صاحب يكدست دندان شده بود! اما وقتي دندانها را در دهان گذاشته  و به مسافرخانه برگشته بود عيالش به او گفته بود صورتش شبيه بره شده! و خودش هم حس كرده بود گرچه دست دندان کذایی، خارج دهانش خيلي قشنگ است  اما داخل دهانش انگار حالت جفت كفشي را دارد كه ضمن نبودن اندازه پا ، چپ و راست هم پوشيده شده باشد بطوريكه نه پاها راحت هستند و نه لنگه کفشها با يكديگر هماهنگي دارند. در نتيجه همينكه به شهرشان برگشته بودند دندانهاي عاريه اي را دور انداخته بود و حالا که موجر دکتر شده بود چشم به دستهاي دكتر و علم او داشت كه برايش يكدست دندان يادگاري بسازد. آقاي دكتر هم راضي از قول و قرارش با پيرمرد بلافاصله  آماده كردن مطب را شروع نموده بود و براي تزئين اتاق انتظار چند تابلو هم به ديوار زده بود يكي از تابلوها ضمن نمايش دنداني سفيد و زيبا كه بر سر پيچي سوار بود با اين جمله آراسته شده بود " ديگر هيچ كس در اين شهر پير نخواهد شد چون با كاشتن دندان به روش ايمپلنت همه جوان خواهند ماند"! و روي تابلو ديگري با خط خوش نگاشته شده بود " مصرف شيرينيجات و مواد نشاسته اي براي سلامتي دندانها مضر و استفاده از مسواك براي دندانها واجب است" و در تابلو سوم  تصویر دندانهایی ردیف و منظم واین جمله بچشم می خورد "دنیای امروز دنیای شادی و خنده است  اهدا لبخندی زیبا به شما با ارتودنسی دندانها از وظایف ما است".
  دكتر به تأثير نقطه  نظرات عامه در ارتقاء علم و عمل فرهيختگان جامعه اعتقاد زيادي داشت و معتقد بود كه چون دندانپزشكان با دندانهاي مردم نان مي خورند پس بايد از فكر مردم براي بهتر جويدن لقمه ناني كه از دهان مردم بيرون كشيده و به كام خود مي فرستند،استفاده كنند لذا يادداشتي هم به ديوار اتاق انتظار چسبانده و از مراجعين محترم خواسته بود نظرات خود را راجع به كار دندانپزشكي براي او در دفتري که به همين منظور گوشه ی اتاق انتظار گذاشته شده بود،ثبت كنند.
               *                     *
 در يكي از روزهاي سومين هفته از شروع طبابت دكتر ، پيرمرد مغازه دار كه سواد درست و حسابي نداشت نزد دكتر آمد و از او خواست نامه اي از طرف او به يكي از تجار و بنکداران بازار اصفهان بنويسد و طي آن درخواست شود كه 140 كيلو كتري برايش بار نامه كرده و بفرستد آقاي دكتر كه مشغول تراش دندان بيمارش بود به شتاب و با خط  خوش دكتري! تقاضانامه را نوشت و از منشي مطب خواست آن را براي پيرمرد به آدرسی كه او داشت پست و یا فاکس نمايد. 
ناگفته نماند كه او طي  مدت طبابتش در ان شهر همه جور بيماري را پذيرفته بود متقاضيان ترميم، جرم گيري ، عصب كشي و كشيدن دندانهاو ساختن دندان مصنوعی. اما با خودش شرط كرده بود كودكان زير 7 – 6 سال را نپذيرد زيرا اعتقاد داشت دهان بعضي از این کودکان مثل دهان سلطان جنگل  شير، کفش آنها مثل سم اسبان تيزپا و انگشتان آنها همانند پنجه هاي يوزپلنگ آسيايي است!در همان هفته سوم کارش  كودكي 4 ساله را با درد دندان پيش او آورده بودند كودك از بدو ورود با گريه و فرياد و نثار نمودن كلمه هایي همچون احمق و بيشعور با دكتر سلام و عليك كرده بود! و وقتي با زور والدين روي  صندلي دندانپزشكي نشانده شده بود هنگام معاينه چنان انگشت دست دكتر را  گاز گرفته بود كه فرياد درد آور دكتر منشي مطب را هراسان براي كمك رساني تحريك كرده بود و بعد هم با پنجه هايش عينك آقاي دكتر را از چشمانش برداشته و پرت نموده بود و با يك لگد جانانه لوله ظريف شير آب ليوان پرکن يونيت دندانپزشکی را از جا كنده بود! و آقاي دكتر در مقابل اين قهرمان كوچولو كه مادرش از قدرت بدني او به وجد هم آمده بود!، تسليم شده و پذيرفته بود صرفاً مسكني براي كودك تجويز نمايد بشرطي كه والدين بدون پرداخت حق ويزيت هر چه زودتر كودك را از مطب خارج كنند! از آن سرفصل تاريخي دكتر به منشي اش سپرده بود كه به هيچ عنوان كودكان زير سن مدرسه را پذيرش ننمايد.
               *                    *
از روزی كه دكتر طبابتش را  رسماً آغاز كرده بود روزانه 5 الي 6 بيمار را پذيرفته و درمانهايي برايشان انجام داده بود. طي همين مدت چند نفر از مراجعه كنندگان يادداشت هايي هم در دفتر يادداشت در اتاق انتظار نوشته بودند كه برخی از انها راهگشا هم براي ارتقاء خدمات آقاي دكتر نبودند در اولین یادداشت فردي نوشته بود: آقاي دكتر ضمن خیرمقدم، اميدوارم دندان طمع خود را كشيده باشيد و به ما مردم اين شهر هم كمك كنيد تا اين دندانمان كشيده شود!.
مراجعه کننده ديگري نوشته بود:
 لذت دنيا همسر و دندان بود      بي همسر و دندان جهان زندان بود.!
 و زير شعرش امضاء كرده بود پسر 49 ساله كه نه زن دارد و نه دندان.
يادداشت سوم اين طور بود:‌آقاي دكتر با تشكر از خدمات شما اما آيا مي دانيد مشكل اصلي بیشتر اين مردم انجام نشدن ارتودنسي و ايمپلنت برايشان نيست مشكل اصلي آنها اين است كه هر چند بلد هستند مسواك بزنند  اما بدليل نداشتن بنيه مالي كافي نمي توانند گوشت و لبنيات و ميوه به اندازه لازم بخورند و مجبورند با نان،مربا، چاي شيرين و سيب زميني ، نوشابه شكم خود را سير كنند و پوسيدگي دندانها را به جان بخرند.
اما فرد ديگري ابياتي از سعدي عليه الرحمه را در دفتر يادداشت نوشته بود:
يكي طفل دندان برآورده بود پدر سر به فكرت فرو برده بود
كه من نان و برگ از كجا آرمش مروت نباشدكه بگذارمش
چو بيچاره گفت اين سخن نزد جفت نگر تا زن او چه مردانه گفت
 مخور هول ابليس تا جان دهد همان كس كه دندان دهد نان دهد
و امضاء نموده بود: زنی که دندان بچه یک و نیم ساله اش پوسیده شده و شوهرش هم بیکاراست. 
و مراجعه كننده اي هم با امضاء " بي دندان بي نوا"  نوشته بود
توان نان خورد اگر دندان نباشد مصيبت آن بود كه نان نباشد!.
یکی از بیماران هم ضمن تشکر از اخلاق و برخورد خوب دکتر هنگام معاینه وخوش دستی دکتر هنگام کشیدن دندان دردناکش، با خطی خوش چنین برایش نگاشته بود: 
ای که درمان درد فارس و لر کنی
نان بدخواهان خود اجر کنی
کاش یک دندان دگر من خالی شود
تا تو با دست قشنگت پر کنی!
فردی هم با امضای دانش اموز 18 ساله، با خطی نه چندان خوب نوشته بود: جناب دکتر خوش دست هستی ولی خوش خط نیستی. چند روز قبل که دندان عقل منوعالی کشیدی وقتی دارو برام می نوشتی خواستم یک داروی ضد حساسیت هم تو نسخه اضافه بنویسی چون به باد کولر حساسیت دارم و باد کولر اذیتم می کنه اما شما جوری نوشته بودین که داروخانه بجای قرص ضد حساسیت لوراتادین بهم قرص ضد انگل لوامیزول داد و منهم نفهمیدم و تا چند روز اونا را مصرف کردم من هیچوقت واقعا کرم نداشتم درسته که قبلا بیشتر شیطنت می کردم و مدیر مدرسه بهم می گفت بچه مگه تو کرم داری  ولی حالا انطور نیستم بخصوص از وقتی دندان عقلم کشیده شد عاقلتر هم شده ام. منهم خوش خط نیستم ولی شما اگه می شه نسخه مریضا را خوش خط تر بنویسید.
اخرین یادداشت ثبت شده در دفتر هم چنین بود: اقای دکتر هر چند بنظرم هزینه عصب کشی دندانم را زیاد گرفتی ولی بهداشت را خوب رعایت می کنی و مهمتر اینکه خیلی بااخلاق هستی همانطوری که باید اخلاق یک طبیب باشد. کاش همه ی پزشکان اینطورمهربان و بااخلاق بودند و مصداق سخن حافظ می شدندکه "گر طبیبانه بیایی به سر بالینم      به دو عالم ندهم لذت بیماری را"!. 
                  *                         *
مدت بیشتری از اغاز بکار دکتر گذشته بود و آنروز دقيقاً سي و چهارمين روز از شروع فعاليت رسمي مطبش بود اما او انروز از اول وقت احساس خوبي نداشت زيرا  روز پنج شنبه بود و او از هفته های گذشته يك طورايي اعتقاد پیدا کرده بود كه پنج شنبه ها برايش خوش يمن نیست و روز خوبي را پست سر نخواهد گذاشت. در یک پنج شنبه ریشه دندان یکی از بیماران شکسته و او هر چه تلاش کرده بود نتوانسته بود قسمتی از انرا خارج نماید و در پنج شنبه ای دیگر یکی از بیماران هنگام تزریق بیحسی از حال رفته بود.
 بهر حال انروز اولين بيمارش با دو همراه وارد مطب شد بيمار مرد ميانسالي با ظاهري نه چندان آراسته بود كه از شدت درد دندان بخود مي پيچيد بیمار وارد اتاق كار دكتر كه شد ناليد  آقاي دكتر بدادم برس از درد دارم هلاك مي شم اين دندان لعنتي را يك كاري بكن و راحتم كن هر چقدر كه بشه مي پردازم فقط زودتر از درد راحتم كن. دكتر بيمار را روي صندلي دندانپزشكي نشاند و دهانش را معاينه كرد دندان کرسی دوم او بشدت پوسيده بود و دندان کرسی اولش هم قبلاً كشيده شده بود. دكتر گفت ببين جانم اين دندان قابل نگهداي نيست دندان مجاورش را هم كه قبلاً كشيده اي من هم اين دندان را مي كشم و جاي هر دو، برايت دندان مي كارم. بيمار با جملاتي بريده بريده ناشي از درد گفت هر كاري مي خواهي بكن فقط حالا زودتر از درد خلاصم كن و دكتر دستهايش را بهم ماليد و دستكش پوشيد و محلول بيحسي را تزريق كرد با تزريق بيحسي بيمار کمی آرام شد و دكتر اجازه داد تا با گذشت چند دقيقه بيحسي كامل شود. طي اين چند دقيقه دکتر در خیالات فرو رفت که دندانهایی در دهان بیمار کاشته و این دندانها خیلی زود ثمر داده و او مشغول چیدن ثمرهای انها بصورت تراول چکهای نو است! اما صحبتهاي دو همراه بيمار كه در اتاق انتظار با يكديگر مشغول گفتگو بودند دکتر را از افكارش خارج كرد يكي از آن دو به ديگري مي گفت "من شنيده ام وقتي دندان درد مي شوي و به جايي هم دسترسي نداري اگر آب گيش برگ ( عصاره برگ گياه خرزه) را در چشم سمت مقابل  سمت دندان دردناك، بريزي درد دندان آرام مي شود!.  دكتر بلافاصله در ذهنش دنبال توجيه علمي و نحوه تاثير اين روش درماني گشت و متوجه شد كه بله عصاره برگ خرزه به عنوان يك ماده محرك و شايد سمي آنقدر باعث سوزش چشم مي شود كه بيمار درد دندان سمت ديگر صورتش را از ياد مي برد! و دكتر انديشيد كاش در كشور به جاي ساختن اينهمه دانشكده دندانپزشكي و پرورش دندانپزشك کمی بيشتربه ارتقاء فرهنگ و بهبود زير ساخت هاي اقتصادي جامعه توجه مي شد.
 آقاي دكتر با صداي بيمار كه خبر می داد دندانش بيحس شده از جا بلند شد و مشغول كشيدن دندان گرديد. خوشبختانه با چند حركت و مانور، دندان از دهان بيمار خارج شد و يك تكه باند استريل جاي آن قرار گرفت سپس دكتر رو به بيمار كرد و گفت برايت نوبت مي گذارم كه مدتي ديگر براي كاشتن دندانها بيايي. اما بيمار ضمن پرداخت چند اسكنان كهنه بعنوان حق الزحمه ی كشيدن دندان، با صدايي که به سبب وجود باند استريل در دهانش به سختي قابل فهم بود، گفت درختان باغ ميوه ام كه چند ساليه كاشته شدن هنوز ازكم آبي و خشکسالی  ثمر درست و حسابی نمیدن هر وقت كه اونا خوب ثمر دادن بر مي گردم و پول فروش ميوه ها را به شما مي دم تا شما هم تو دهنم دندون بكارین!.
بيمار بعدي دكتر در آن روز، پسر جواني بود كه با ابروهاي آرايش شده و قيافه اي شبیه دخترا و با تن پوشي كه تصوير اتومبيلي بر ان نقش بسته بود، وارد شد و خواست  دكتر يكي از دندان هاي او را كه گاهي درد مي گرفت، ترميم كند. دكتر مشغول كار و تزريق بيحسي شد اما هنگام خارج كردن سرنگ تزريق از دهان بیمار، نوك سوزن به انگشتش  فرو رفت. دكتر بلافاصله ياد امکان و احتمال آلوده شدن به ويروس ايدز در هنگام بروز چنين اتفاقي افتاد و  فكر كرد اگر اين جوانك الوده به ویروس  ايدز باشد و او  آلوده شده باشد، چه بكند؟. لذا براي اينكه به جوانك هم بر نخورد از او پرسيد ببينم شما HIV دارين؟ كه البته منظورش اين بود ایا شما آلوده به ويروس HIV عامل بيماري ايدز هستيد؟ بيمار كه منظور دكتر را نفهميده بود و تصور كرده بود HIV مدل اتومبيلي مي باشد، جواب داد من رنو PK هم ندارم چه برسد به HIV!. دكتر با حالي پريشان خيلي سريع دندان او را تراش داده و پانسمان كرد و مرخصش نمود تا بتواند فكر كند كه كي مي تواند به مركز استان يا تهران برود تا آزمايشات رديابي ويروس HIV را انجام دهد. هنوز از شوك  آلودگي احتمالی به HIV بيرون نيامده بود كه بيمار بعدي در حاليكه دستش روي گونه ورم كرده اش بود، وارد شد و گفت دكتر جان دندان پر شده ام درد مي كند كمك كن كه دو روزه امان منو بريده. دكتر او را روي صندلي نشاند و مشغول معاينه شد دندان كرسي كوچك بيمار  كه پر شده بود، بشدت عفونت كرده بود اما انگار رنگ ماده پر كردگي آن جور ديگري بود. دكتر پرسيد آقا جان اين دندان را چه كسي و كي برايت پر كرده؟ بيمار پاسخ داد  خودم! سه روز قبل آن را پر كردم!. دكتر كه از حرف بيمار يكه خورده بود فكر كرد عوضي شنيده لذا دوباره پرسيد چه كسي پر كرده؟ و بيمار دوباره گفت خودم. دكتر گفت مگر خودت دندانپزشكي؟ و بيمار جواب داد كه نه نيستم ولي مگر شما دكترا چطوري پر مي كنين؟ دو تا خمير چسب مانند را قاطي مي كنين و داخل دندان مي گذارين منهم چون پول زيادي نداشتم چسب دوقلو خريدم و با آن دندان خودمو پر كردم!. دكتر مات و مبهوت  به بيمار توضيح داد كه پر كردن دندان اصولي دارد و هر كسي با هر ماده اي نمي تواند دندان را پر كند چون مشکل ایجاد میشه. اما بيمار انگار نمي خواست قانع شود دندان سمت ديگرش را نشان داد و گفت پس چرا اين يكي دندانم را هم كه پر كرده ام چيزي نشده است؟. دكتر به دندان سمت ديگر بيمار نگاه كرد که با ماده اي نقره اي رنگ  شبيه آمالگام (ملقمه مخصوص پر كردن دندان) حفره ان پر شده بود اما ان ماده آمالگام نقره نبود. دكتر پرسيد خب اين دندانت را با چه پر كرده اي؟ بيمار جواب داد شما با سرب پر مي كنيد منهم با تكه اي از فويل ظريف و نازك آلومينيوم پر كردم! او هنرش را در ترميم دندانش اينطور تكميل كرد كه اول با سر يك سنجاق قفلي داخل سوراخ دندان را تميز كرده و بعد با سر يك ميخ كوچك تكيه هاي ريز فويل نازك را داخل حفره دندانم فشرده نمودم.  و ادامه داد شما دندانپزشكان دهان ما را باز مي كنيد و از داخل آن پول بيرون مي كشید و پارو می کنین حالا من خواستم نذارم شما اين کار را بكنين اما انگار خدا هم با شما است و مجبور شدم پيش شما بيام!.  دكتر كه از اين همه علم، هنر و فلسفه بافي بيمارش كلافه شده بود جواب  داد نه عزيز ما داخل دهان شما را جارو و پارو مي كنيم تا ميكروب ها و جرم ها را پاك كنيم و ديوارهاي فرو ريخته دندوناي شما را تعمير مي كنيم!. بعد هم نسخه اي شامل چند قلم آنتي بيوتيك و مسكن براي او نوشت و مرخصش كرد.
 بيمار بعدي اش كه وارد شد احساس بهتري پيدا نمود فكر كرد از نحسي روز پنج شنبه فارغ شده است. بيمارش دختر جواني با سر و وضع مرتب بود و دستمالي جلو دهانش نگه داشته بود و به محض اينكه روي صندلي نشست اشك از چشمانش سرازير شد و در همان حال گفت آقاي دكتر دهانم مثل آتش مي سوزه تو را خدا يه كاري بکن! دكتر مشغول معاينه شد دندانهاي دختر خانم سالم و منظم بودند اما لثه هاي او حالتي قرمز و بر افروخته داشتند و در بعضي نواحي زخم هاي ريزي هم روي لثه ها ديده مي شد اولين موضوع تشخيصي كه به ذهن دكتر رسيد ابتلا بيمارش به نوعي بيماري نسبتا نادر به نام ناگ بود با اين بيماري لثه اي طی دوران دانشجويي در كتاب ها و در كلاس درس اساتيد آشنا شده بود ولي حالا آنرا از نزديك مي ديد! پس پرسيد خانم از كي به ناگ مبتلا شده ايد؟ دختر جوان پاسخ داد دكتر نمي دونم ناگ چيه ولي من مي خواستم دندونام سفيد تر بشه، نشستم جلو آينه و با يك تكه پنبه و مايع سفيد كننده وايتكس سعي كردم اونا را سفيد كنم اما انگار وايتكس لثه هامو داغون كرده! دكتر ديگه حسابي كلافه شده بود اين بيماران امروزش يكي بعد از ديگري برايش بي منفعت بودند. زود دهان شويه ملايمي براي آن خانم مبتكر شيوه نوين سفيد كردن دندان! نوشت و او را ترخيص نمود دخترك در حال بيرون رفتن از مطب پرسيد آقاي دكتر نوبت بعد اگر بيام نگين زيبايي روي دندوناي جلو دهنم مي چسباني؟ هر چقدر هم كه پولش بشه مي دم. ولي دكتر انگار اصلاً سوال او را نشنيده بود چون داشت فكر مي كرد كه ديگر شايد بهتر باشد با وجودیکه قسط دارد اما پنج شنبه ها كار نكند و انديشيد كه فردا روز جمعه را چطور بگذراند تا خستگي امروز از تنش بيرون برود در همین حال  ناگهان داد و فرياد پيرمرد مغازه دار را از راه پله ها شنيد و كمي بعد هم صداي افتادن چيزي شبيه يك كارتن را در اتاق انتظار!. پيرمرد نفس زنان خودش را به دكتر رساند و گفت آقاي دكتر انتظار نداشتم منو اينطور اذيت كني! ‌من از شما خواستم برام نامه اي بنويسي تا از اصفهون براي مغازه ام 140 كيلو كتر بفرستن اما تو نوشتي 140 كيلو گز بفرستين! من گز را مي خوام چكار اونم توي اين هواي گرم 50 درجه تابستون ، كي از من گز مي خره!.....
 پيرمرد همينطور يكريز حرف مي زد و دكتر هاج و واج مانده بود. آخرش كه پيرمرد از حرف زدن خسته شد تازه دكتر متوجه شد چه اتفاقي افتاده.  ظاهراً آن روز كه درخواست پيرمرد  را مي نوشته چون هم با عجله نوشته و هم به خط دكتري يعني بد خط نوشته بود كتر را جوري نوشته  بوده كه در اصفهان آنرا گز خوانده و 140 كيلو گز تخته اي نايلون پيچ در هفت كارتن بيست كيلويي براي پيرمرد ارسال كرده بودند! تا دكتر مشغول نگاه كردن محتويات كارتني كه پيرمرد با خودش آورده بود، شد كارگر باربري شش كارتن باقيمانده را هم گوشه اتاق انتظار روي هم چيد!. پيرمرد در حاليكه مطب را ترك مي كرد با صداي گرفته اي گفت دكتر همه گز ها مال خودتان پولشان را قسطي روي كرايه سه ماه مطب از تان مي گيرم من مجبور شدم پولشان را يكجا به اصفهون حواله كنم.
            *                    *
دكتر با حالتي شكست خورده روي صندلي در اتاق انتظار نشسته و به كارتن ها خيره شده بود و فكر مي كرد كه با اين همه گز چه كار بكند. در همين حين بيمار ديگري وارد شد نگاهي به دكتر و نگاهي به كارتن هاي  كنار او كرد و يكي از كارتن ها را وارسي نمود و گفت آقاي دكتر شما دیگه چرا؟ مواد غذایي هم مي فروشید؟ من مجبورم صبح ها كارمندباشم و عصرها و بعضي صبح ها مسافر كشي كنم شما...
دكتر به منشي اشاره اي كرد و منشي از بيمار خواست چون دكتر حالشان خوب نيست شنبه مراجعه كنند و بعد از رفتن بيمار درب مطب را بست .
 دكتر چند گزينه را براي  حل مشكل گز ها در ذهنش رديف كرده بود: 1 - با آنها از بيماران مطب پذيرايي كند. 2– آنها را به مغازه دارهاي غريبه در گوشه اي ديگر از شهر با قيمت كمتري بفروشد. 3- آنها را به مركز نگهداري كودكان بي سرپرست هديه نمايد. 4– آنها را در گوشه اي رها كند و معادل قيمت شان را روي قیمت دست دندان مصنوعی كه مي خواهد براي پيرمرد مغازه دار بسازد، كشيده و از او دريافت كند!. دكتر پس از كلي كلنجار با خودش راه حل هاي اول و سوم را رد نمود زيرا استدلال  كرد كه پذيرايي با گز از بيماران مطب و يا اهداء گز به كودكان بي سرپرست خلاف اخلاق پزشكي و آن چيزي است كه خودش به ديوار اتاق انتظار زده است. گز ماده شيرين و چسبناكي است كه باعث پوسيدگي دندانها می شود و پذيرايي با آن از بيماران مطب يعني به نوعي كمك به خراب شدن بيشتر دندانهاي آنها و اهداء گز به كودكان معصوم و بي سرپرست يعني افزايش پوسيدگي دندانهاي آنها و افزايش  عدد شاخص سلامتي دندانهاي آنها، آنهم در حالي كه  شاخص سلامتي دندانهاي  افراد جامعه به خصوص كودكان در كشور ما بيش از میانگین جهانی و نگران كننده است.
بالاخره دكتر تصميم گرفت فردا جمعه ابتدا راه حل دوم را پيگري كرده و در نهايت اگر نشد گزينه چهارم را عملي نمايد!
صبح جمعه دكتر به مطب آمد و خيلي سريع كارتن هاي گز را در صندوق عقب و روي صندلي هاي اتومبيل پرايد اش جاي داد و ساعت ده صبح به سمت خيابانهاي حاشيه شهر به راه افتاد. سر يكي از چهار راه ها پشت چراغ قرمز توقف كرد مردي كه بنظر معتاد مي آمد به سمتش آمد وبا پارچه ای کثیف مشغول پاك كردن شيشه اتومبيل شد و تقاضاي كمك مالي كرد دكتر گفت اتوبيل اش تميز است و نياز به تميز كردن ندارد اما مرد ول كن نبود آخرش دكتر گوشه اي توقف كرد و يكي از كارتن ها را به مرد داد. مرد معتاد نگاهي به محتويات كارتن كرد و آنرا پس داد و گفت اينا به چه درد من مي خورن دو سه تا هزاري به من بده خرج دوا! بكنم و دكتر متحير كارتن را پس گرفت و اسکناسی به مرد داد و حركت كرد. كمي بعد جلو سوپر ماركتي توقف كرد و مرد فروشنده را صدا كرد و ضمن نشان دادن كارتن ها گفت حاضر است آنها را زير قيمت بفروشد فروشنده نگاهي به كارتن ها و نگاهي به دكتر كرد و گفت: سرقتي اند؟! نه جانم من جنس سرقتي نمي خرم. دكتر ناراحت و خشمگين به راه افتاد و به يك خواروبار فروشي رسيد. توقف كرد و مرد فروشنده را صدا كرد و تقاضاي فروش را مطرح نمود. خواروبار فروش يكي از كارتن ها را باز كرد و تكه اي گز داخل دهانش گذاشت و گفت: تازه كاري؟ حتما تازه كاري و گرنه مي دونستي تو اين فصل گز فروش نداره حداقل تخم شربتي و گلاب و عرق نعنا و آبليمو مي آوردي حالا هم اگر بخواهي نصف اينا را بر مي دارم ولي پول ندارم بهت بدم به  ازاء اونا مي تواني ازاين كيسه هاي نمك كه بيرون مغازه چيده ام برداري و آب معدني و نوشابه سرد هم بهت مي دم برو خروجي شهر دو ساعت وايستا جعبه ماشينو را بالا بزن همه گز و آب معدني و نوشابه ها فروخته مي شن!. دكتر ديگه حسابي عصباني شده بود از گرما و زندگی کلافه بود  در صندوق عقب اتومبیل را محكم بست و راه افتاد تصمیم گرفت راه حل چهارم را اجرا کند دور زد به سمت خارج شهر، به خارج شهر كه  رسيد بلافاصله ايستاد نگاهي به اطراف كرد و اولين كارتن را به بيرون پرت كرد اما ناگهان دو تا كارگر كه كمي دورتر مشغول كار ساختمانی بودند فرياد زنان به سمتش دويدند يكي از آنها فرياد مي زد كه تو اون كارتن چيه كه بيرون پرتابش كردي نكنه مرده اي داخلشه!. دكتر ديد اگر بايستد تا بخواهد توضيح دهد شايد كارگرا كمي مشت و مالش بدهند! پس سريع سوار شد و گاز داد چند كيلومتر دورتر به جاده اي خاكي پيچيد و پشت تپه اي از نخاله هاي ساختماني سريع كارتن ها را بيرون انداخت نفس راحتي كشيد،عرق صورتش را پاک کرد و سرمست از  موفقيت  در عملياتش! صداي پخش اتومبيل را زياد كرد و احساس کرد حتی اگر دمای هوا 50 درجه هم باشد زندگی چقدر زیباست! به طرف شهر گاز داد و در همان حال و تصميم گرفت پول گز ها را هم روي دست دندان پيرمرد نكشد و آرزو كرد كه پيرمرد از ساختن دست دندان پشيمان نشود! و فکر کرد که چه می شد اگر برای دانشجویان پزشکی و دندانپزشکی و فارغ التحصیلان این رشته ها در کنار اینهمه کلاسها و دوره های مختلف مثل دوره های کاشتن مو و دندان و...، دوره ای هم برای بهبود کیفیت خط انها می گذاشتند انوقت دیگر نه نسخه بیماران عوضی پیچیده میشد و نه کتر گز خوانده میشد!.
                                             خرداد 1389 کرمان 

متخصصین کلینیک
پیام هــای سلامتــی